Home - Profile - Contact - Feed
reza19.in
    شوق پرواز گنجشک بچه‌ای قبل از سقوط

از این سر شب تا آن سر شب ، گر بخوابی راهی نیست !
ساده زیستن بهانه است مشکل نداری است !
میشود آهنگ ملایمی گذاشت ، آرام حرف زد وسالها مردمان را خواب کرد! اما خواب تو چه میشود؟!
اجل و زمانه و روزگار همه تعریف ساده‌ای از ناکامیمان در زندگی است !
کاش میشد ساده به همه چیز اقرار کرد !
کاش میشد بی تمنا هر چیزی را درخواست کرد !
حتی آغوش ساده‌ای برای لحظه‌ای ...
اما نمیشود ...
مشکل از خودمان نیست ، اینها خشت اول آدمی است .
جلاد یا همان خدای متعال ، ساده هرچیزی را خلق میکند ، ساده میبخشد و ساده میکُشد !
پس تکلیف حقانیت مای غیر از او چه میشود؟
نیست ، خدایی ، بین ما و خدا ، تا عدالت را برقرار کند ... 


1391/02/24 (23:38) | دلنوشته

مشکل اینجا یا اینجات و آنجا و آنجات نیست ، مسئله اینه نباید بذاری یه سگ دو بار گازت بگیره ...


1391/02/20 (09:51) | مینیمال

نام کاربری را که وارد میکنم ، یک چشمم به Language bar است که فارسی نباشد ! اما هست !  
لبخندی میزنم و تند تند یوزر طولانی ام را وارد میکنم در حالیکه میدانم اشتباه است ... 

# یادمیگیرم ، گاهی اوقات به اشتباهات خواسته و ناخواسته ، لبخند بزنم ...  


1391/02/18 (02:51) | مینیمال

حساب کرده ام اگر روزی 12 ساعت درس بخوانم ، آخر اردیبهشت فیزیک رو تمام میکنم و من میمانم و شیمی و ادبیات و عربی ... 
که اگر باز هم با همین ریتم بروم ، دست آخر 2 هفته قبل از کنکور همه چیز تمام است . 
وسوسه می شوم دو هفته آخر را از امروز استراحت کنم ! سرم را که روی بالش که  میگذارم یادم میاد هفته پیش دو روز درس خوندم و سرجمع 4 ساعت نشد!  
میخندم و به خودم قول میدهم نفر اول شوم ! اما امروز نه ، از فردا شروع میکنم  ... 

# Daily loop  


1391/02/18 (02:49) | مینیمال

شلوارش را که پائین میکشد حساب کار دستش می آید ... 
دردی است که گرفتارش شده ، باید خلاص شد ... 
میرود و چند ساعت بعد برمیگردد ، اصلاً حواسش نیست ، نصفه شب است ، مردم میخوابند ، اما او باز شلوارش را پائین میکشد ... 

# تفکرات عنکبوت گوشه سقف توالت خونه ...  


1391/02/18 (02:50) | مینیمال

دستش را که داخل شلوارش میکند ، می خاراندش ، و یه حالی بهش میدهد ، و از خارش در می‌آید ... 
چشمانش را میبندد و یادی ، خیالی ...
امروز که سری به زمین ساب مرده خاک خورده ای که از پارسال همانجاست میزند ، چشمش به همسایه های جدیدش می افتد که بیل و کلنگ بدست ، به جان زمین بی پدری افتاده بودند !
سر صحبت که باز شد و  بحث مردانه ! خبر از آمدن ادکلن جدیدی شد که گویا بساط رزق و روزیه یکی از این بنده های خداست !
فلواقع خنده ها از این قرار بود که ادکلن مورد نظر را به مردی آشنا فروخته بود و چند هفته بعد زن آن مرد ، به قصد خرید دوباره آمده و چندی بعد خاندان از جنس مونثشان یکی پس از دیگری و گاهاً جمعاً مشتری همین یک قلم جنس شده اند و بقیه داستان ...

# جالب است قیاسی بین شهوت مردانه ، قبل از ازدواج و بعد از ازدواج ...
# مشکل از کجاست ؟!
 


1391/02/18 (02:49) | مینیمال

خستگی هاتو بکن بنداز رو دوشم 
میکشم بار غمت تا جایی آباد 
بکنم چاه عمیقی تک و تنها 
واسه ی دفن تموم خستگی هات

      بزن داد و بزن داد ای دل به ظاهر آزاد

ادامه مطلب با رمز محافظت شده است .


1391/02/18 (00:38) | شعر من

هوس مبهمی وجودم را فراگرفته ...
باز آن معشوقه‌ی همیشگی ، بالشک کوچک من ، امشب را آشفته میخوابد ...


1391/02/12 (19:51) | هوس

چند بار خواستم ، روزمرگی هایم را به تصویر بکشم ، اما حاصل چند خط عمود برهم بود !
که شبها عمود و روزها ...


1391/02/12 (19:50) | خسته

شاید جذابیت نگاهم ، مدیون یک درد باشد ، نه فوران نفرت ... 


1391/02/12 (19:45) | حرفهایی برای خودم

مهم نیست چند تا شُرت داشته باشی ، مهم اینه از چندتاشون خاطره داری !


1391/02/12 (19:49) | مینیمال

باکره‌گی‌اش را که به رخش میکشد
به قول بعضی ها ، او ، خجالت میکشد ، سرش را پائین می اندازد
اما نمیداند ، این زخم پاره تر از آن است ، که فکر میکند ...
راستی ، تو از کجا فهمیدی ؟


1391/02/12 (20:09) | خسته

آخ دلم لک زده واسه یه پیکان 63 سفید یخچالی 
4 حلقه اسپرت بزنی زیرش بخوابونیش ! 
شیشه دودی ، بدیش پایین و یه دستتو بندازی روش ... 
20 لیتر سوپر هم با 4لیتر روغن سوخته قاطی کنی بزنی بدن اون باک ساب مرده ! 
یه موزیک آرام بذاری و بیای پیچای حسن آباد ، روی پیچای 90درجه خفنش ، لب پرتگاه ، که باید 20تا سرعت رفت ، جفت پا بری رو گاز و 100 رو تخته کنی ... 
یه جمله ام روی شیشه عقبش بنویسی همه بخونن 
ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت 

# پارسالو که یادتونه با 90 تا رفتم تو دل و روده یه پیکان دیگه شاخ به شاخ 
# یه ضرب المثل کُردی میگه خدا اول کوه رو میبینه ، بعد برف میذاره روش 


1391/02/10 (19:34) | سایه

قربون مرامت ، که هروقت کج رفتیم ، کوچیکاشو بخشیدی و واسه بزرگاش خوابوندی تو دهمنمون
حال میکنم بات ، عدالتت رو دوست دارم ، میپرستمت
امروزه رو خوب یادم میمونه! کاری رو که خودم میخواستم بکنم ، تو داری انجام میدی !
خبرش رسید ، دمت گرم ، میخواستم زیرپا خوردش کنم ، نگو عمریه زیر پاهات داره دست و پا میزنه ...
مرامتو دوست دارم تا ابد !
# امروز رو خوب یادم میمونه ...


1391/02/8 (22:26) | و خدا

کسی رمز نمیخواد؟

ادامه مطلب با رمز محافظت شده است .


1391/02/8 (18:22) | مینیمال | 6 نظر

  لینکهای روزانه  
  آمار  
افراد آنلاین :1
بازدید امروز :36
بازدید دیروز :43
بازدید ماهانه :1214
بازدید سالانه :1214
بازدید کل :1214
  موضوعات  
  آرشيو  
  دوستان  


Powered By php and MySql db